لینکدونی


مدیر مسوول یزدفردا: از مدرسه تا حالا،همش می مونم 125 آتشفشان بودند یا آتش نشان؟ البته با این تجهیزات و امکانات بیشتر "آتش به جان" هستند. . #چهلم_پلاسکو
ادامه مطلب را باهم مرور کنیم...

عکس و مکث : رزرو هواپیمای استاندار در آتش فشان خیابان قیام یزد (۲)

نیکوست از مدیرمسوول یزدفردا تقدیر کنم مانند همیشه با صعه صدر و بزرگواری  چونان گذشته، اجازه انتشار تمام نقطه نظرات داده اند که گاه برخی مطالب منتشر شده مخالف نظرشان بوده است که این موضوع نشان از فرهیختگی، اخلاقمداری وشناخت رسانه توسط ایشان است، در این شماره برای اینکه حال و هوای مسوولین مورد طنز […]

معاون فنی عمرانی شهرداری یزد :اختصاص اعتبار 130 میلیاردی برای سنگفرش خیابان قیام (یزد رسا 5 مردادماه 1395 ) . . . *همزمان بانهمین نمایشگاه کتاب یزد رونمایی شد: کتاب سنگ فرش خیابان قیام یزد طلاست، قیمت تا امروز هفتاد میلیارد ریال.
ادامه مطلب را باهم مرور کنیم...

عکس و مکث: با طرح سنگ فرش خیابان قیام یزد جمله بسازید(۱)

                    پی نوشت۱ :عناوین با (*) طنز بوده و واقعی نیست. پی نوشت ۲:طرح خیابان قیام یزد، خیلی هم خوب، شیک و عالی ست، بیخودی انتقاد نکنید لطفا…. پی نوشت ۳ : برخی از اعضای شورای شهر و دیگرمدیران هم مسوولیت مشکلات را بر عهده دیگران […]

داستان کوتاه : بیزینس با دختر آدامس فروش - محمد حسین تقوایی زحمتکش
ادامه مطلب را باهم مرور کنیم...

داستانک : بیزینس با دختر آدامس فروش

دخترک به مرد اصرار می کرد: – آقا دویست تومان که دارین،دو تا آدامس شیک بخرین، بچه هاتون خوشحال میشن، ببنید مهر استاندارد داره! مرد، بی توجه به حرفهای دختر آدامس فروش، همچنان در کنار بی بی زهرا، کتابها  را ورق می زد… مرد استاد دانشگاه بود، این را بی بی زهرا بعدها گفت، اصرار […]

طنز طرح چند میلیارد تومانی خیابان قیام یزد - محمد حسین تقوایی زحمتکش
ادامه مطلب را باهم مرور کنیم...

طنز چند میلیارد تومانی طرح خیابان قیام یزد

  +سردبیر : این طنز حاشیه دارچیه کار کردین؟  شورا ازمون شکایت میکنه ها!!! -خبرنگار:  کدوم طنز؟ +سردبیر: طنز مصوبه جدید خیابون قیام ، فعلا خودروهای از پیاده راه سنگ فرش شده عبور کنند و مردم از مسیر آسفالتی رد بشن   بعد بیست سالم دوباره خیابون آسفالت کردن،  قراره سه باره کل خیابون سنگ فرش […]

داستان کوتاه، داستانک خدای مردی با دستهای زمخت و بخشنده محمد حسین تقوایی زحمتکش
ادامه مطلب را باهم مرور کنیم...

داستانک: خدای مردی با دستهای زمخت و بخشنده

محمد حسین تقوایی زحمتکش:”« ببخشید، نگاه کنید چند توی کارتمونه؟ » به سمت عابر بانک رفتم، چک کردم ، رو به زن جوان گفتم: «انگار موجودی نداره؟ حتی صدتومان! » مرد آن سوتر بود، روبه زن گفت: « دیدی دروغ نمگم پا حسابم نریخته، جور میشه!» زن آهی کشید و گفت: «یه پنجاه هزارتومان بود […]